هر ملتی در تاریخ خود، روزهایی دارد که در آن سخن گفتن آسان و درست گفتن دشوار است؛ روزهایی که کلمات، دیگر صرفاً کلمه نیستند، بلکه یا آجرِ ساختن‌اند یا کلنگِ ویران‌کردن. ما امروز در چنین روزهایی نفس می‌کشیم.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 نامه‌ای سرگشاده به مسئولان و دلسوزان نظام

در ضرورتِ «پیوستِ وحدت» برای رسیدن به «ایرانِ هرچه قوی‌تر»

 

سلام علیکم

هر ملتی در تاریخ خود، روزهایی دارد که در آن سخن گفتن آسان و درست گفتن دشوار است؛ روزهایی که کلمات، دیگر صرفاً کلمه نیستند، بلکه یا آجرِ ساختن‌اند یا کلنگِ ویران‌کردن. ما امروز در چنین روزهایی نفس می‌کشیم.

پیام ششم شهریور ۱۴۰۵ امام سید مجتبی خامنه‌ای، اگرچه در تقویم ذیل عنوان «هفته دولت» نشسته است، اما در حافظه‌ی این ملت جای دیگری خواهد یافت. این متن، نه یک پیام مناسبتی، که منشورِ حکمرانی در میانه‌ی آتش است؛ نوشته‌ای که در بحبوحه‌ی جنگ سوم تحمیلی و در روزهایی که هنوز دود از افق پاک نشده، نقشه‌ی راه ملتی را ترسیم می‌کند که تصمیم گرفته است قوی‌تر از دیروز از این آزمون بیرون آید.

در سراسر آن پیام، لحن، لحنِ راهنمایی و توصیه است؛ جز یک نقطه. آنجا که سخن به انسجام اجتماعی می‌رسد، قلم ناگهان تغییر جنس می‌دهد و از توصیه به حکم می‌رسد: ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.

این «ممنوع»، نصیحت نیست؛ مرزبندی است. و ما در اندیشکده مدیریت اسوه، پیش از آنکه این مرز را از دیگران مطالبه کنیم، نخست بر خود لازم می‌دانیم.

آنچه در ادامه می‌آید، نه نظریه‌پردازیِ تازه است و نه اظهارنظری در ذیل کلام معظم‌له، بلکه تنها کوششی است در اشاعه و تبیین آنچه ایشان فرموده‌اند و ترجمه‌ی آن به زبانِ عمل. پیام‌های رهبری، اگر تنها خوانده و تحسین شوند و به مرحله‌ی تبیین و مطالبه نرسند، در همان صفحه‌ی نخست باقی می‌مانند. پس در این سطور می‌کوشیم از دیدگاه این مجموعه‌ی علمی نشان دهیم آن حکم صریح، در عرصه‌ی واقعیِ سیاست و رسانه و مدیریت کشور، دقیقاً چه اقتضائاتی دارد و ترکِ آن، چه هزینه‌ای بر این ملت تحمیل می‌کند.

 

 یک) دوگانه‌های سراب‌گون؛ سنگرهایی که از پشت به ملت شلیک می‌کنند

جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی؛ اینها دوراهی نیستند، سراب‌اند. سرابی که تشنه را از چاهِ واقعی دور می‌کند و به سمت هیچ می‌دواند.

چرا سراب؟ چون هیچ‌یک از این دو سو، نافیِ دیگری نیست. کشورِ قوی هم پای میز می‌نشیند و هم پشت سنگر می‌ایستد؛ هم عزت دارد و هم عقلانیت. و کشورِ ضعیف، نه مذاکره‌اش نتیجه می‌دهد و نه مقاومتش دوام می‌آورد. پس مسئله هرگز «کدام‌یک» نبوده است؛ مسئله همیشه و تنها یک چیز بوده است: ضریبِ اقتدار ملی. و متأسفانه ماه‌های اخیر را به‌جای تداوم و ارتقای این ضریب، صرفِ مغلوب کردن یکدیگر کرده‌ایم.

و این سراب‌ها — بی‌تعارف — از هر دو کرانه‌ی میدان بافته می‌شوند:

از یک سو، سخنانی که سرنوشت نود میلیون انسان را به سرنوشت یک میز و یک امضا گره می‌زند و بیرون از آن میز، جز پرتگاه نمی‌بیند؛ ادبیاتی که در بخشی از جریان اصلاح‌طلب طنین دارد. وقتی گفته می‌شود بدون فلان توافق، چرخِ کشور از حرکت می‌ایستد، پیامی که به خانه‌های مردم می‌رسد این نیست که «مذاکره لازم است»؛ پیامی که می‌رسد این است که «ما بی‌پناهیم».

در همین قاب، انتظار ما از برخی از اعضای تیم رسانه‌ای هیئت مذاکره‌کننده انتظاری متفاوت است. این مجموعه، امانت‌دارِ آبروی ملی بر سرِ میزی است که پشتش تمام ایران ایستاده است — نه یک جناح. آنگاه که خروجی رسانه‌ای، به‌جای تبیینِ مواضع ملی، به نقدِ رقیبان داخلی مشغول می‌شود و کلیدواژه‌هایی به کار می‌برد که بوی گفتمانِ یک طیف خاص می‌دهد، عملاً میزِ مذاکره از یک میزِ ملی به یک میزِ جناحی تنزل می‌یابد؛ و این، پیش از آنکه به رقیب داخلی آسیبی بزند، دستِ خودِ مذاکره‌کننده را در برابر طرف مقابل سست می‌کند. طرفِ مقابل، شکافِ داخلی ما را زودتر از هر تحلیلگری می‌خواند.

از سوی دیگر، سخنانی از جناح مقابل که هر گفت‌وگو را هم‌معنای تسلیم می‌خواند و هر منتقد را به سرعتِ یک توییت، آن‌سوی خاکریز می‌نشاند. وقتی مخالفتِ سیاسی با اتهامِ خیانت پاسخ داده می‌شود، دیگر بحثی در کار نیست؛ فقط دو صف باقی می‌ماند و ملتی که ناچار است یکی را انتخاب کند. در این عرصه نیز پاره‌ای اظهارات نسنجیده در فضای رسانه‌ای، از حیث لحن و زمان‌شناسی، بیش از آنکه به روشنگری کمک کند، تنورِ اختلاف را گرم‌تر کرده است.

اینجا باید بی‌رودربایستی سخن گفت. بسیاری از این جملات از سرِ دلسوزی است و ما در پاکی نیّت گویندگان تردید نداریم. اما پیام رهبری دقیقاً همین‌جا انگشت می‌گذارد: در امر انسجام، آنچه محاسبه می‌شود اثر است، نه انگیزه. جمله‌ای که با دلسوزی گفته شود و به تفرقه بینجامد، همان اندازه هزینه دارد که جمله‌ای از سرِ غرض؛ تنها تفاوتش این است که گوینده‌اش شب راحت‌تر می‌خوابد. کشور اما، صبح روز بعد، هزینه‌ی هر دو را یکسان می‌پردازد.و نکته‌ی تلخ‌تر: این دوگانه‌ها را ما اختراع نکرده‌ایم؛ ما فقط آنها را ترجمه می‌کنیم.

طرح‌های «شکافِ ملت و حاکمیت»، «شکاف نسل‌ها» و «شکاف درون‌حاکمیتی»، سال‌هاست در اندیشکده‌های راهبردی دشمن نوشته و بازنویسی می‌شود. آنان محتوا را می‌نویسند و صبورانه منتظر می‌مانند تا ما — با زبان خودمان، از تریبون خودمان و با اعتبار خودمان — آن را به گوش ملت برسانیم. هر جمله‌ای که فردای صدورش تیتر یک شبکه‌ی معاند می‌شود، فارغ از نیّت گوینده، یک نوبت کارِ بی‌مزد برای طرحی است که در تهران نوشته نشده.

پس مطالبه‌ی ما از دیگران، پیش از هر چیز، تعهد خودمان است: در این نامه و پس از این نامه، نقد می‌کنیم اما صف نمی‌بندیم؛ تفاوتِ دیدگاه را بازگو می‌کنیم اما از آن جبهه نمی‌سازیم. و این تعهد را از همه‌ی دلسوزان نیز انتظار داریم؛ چرا که پس از صدور این پیام و آن حکم صریح، دیگر معادله تغییر کرده است: اگر پس از این، همان سخنان و همان صف‌آرایی‌ها ادامه یابد، دیگر نامش «سادگی» یا «دلسوزی» یا «رقابت جناحی» نیست؛ نامش پیروی از دستورالعملی است که در خانه‌ی دشمن نوشته شده.

 

 دو) بزرگ‌نمایی ضعف از زبان بزرگانِ دولت؛ عجیب‌ترین پدیده‌ی این روزها

ضعف، نیازمند بلندگو نیست؛ نیازمند برنامه است. اما آنچه گاه از عالی‌ترین سطوح اجرایی کشور شنیده می‌شود، درست عکس این است.

مصادیقش را همه شنیده‌ایم: اظهارنظر عمومی درباره‌ی ناتوانی در فروش نفت، هشدارهای صریح برخی مقامات عالی دولت  درباره‌ی کم شدن واردات و صادرات بویژه صادرات نفت، سخنان ناسنجیده‌ی برخی معاونان دولت ، و اعلام عمومیِ تنگناهای دارویی از سوی دستگاه دولتی . هر یک از این جملات شاید در جلسه‌ای کارشناسی، آغازِ حلِ یک مسئله باشد؛ اما در تریبون ملی سه کار می‌کند و بس: به دشمن روحیه می‌دهد، به دوست دلهره، و به مردم سرگردانی.

بگذارید صریح باشیم: صداقت فضیلت است؛ اما صداقت هم آدرس دارد. جای اعلام مشکل، پشتِ میزِ تصمیم است، نه پشتِ بلندگوی عمومی. مدیری که مسئله را در جلسه طرح کند، مدیر است؛ همان مدیر اگر همان جمله را در رسانه تکرار کند، از «مسئولِ حل مشکل» به «سخنگویِ مشکل» تنزل کرده است. و ملت از مسئولانش راه‌حل می‌خواهد، نه گزارشِ لحظه‌به‌لحظه‌ی اضطراب.

آنجا که قرآن می‌فرماید «وَ أَمّا بِنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث»، آموزه‌ای راهبردی است، نه تعارفی ادبی: قدرت هم اگر روایت نشود، مصرف نمی‌شود. ملتی که نداند چه دارد، از داشته‌هایش دفاع نخواهد کرد.

 

سه) آنچه امروز از شما — و از خود — می‌خواهیم

۱. شناسنامه‌ی وحدت برای هر تصمیم. هیچ مصوبه‌ی کلانِ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی ابلاغ نشود مگر آنکه پیشاپیش پاسخ داده باشد: این تصمیم، ملت را یک قدم به هم نزدیک می‌کند یا یک قدم دور؟ و این پاسخ باید در مقام اجرا رصد شود، نه آنکه در پرونده‌ها بایگانی گردد.

 

۲. آزمونِ سه‌پرسشی پیش از هر تریبون. هر مقام مسئول، پیش از سخن گفتن درباره‌ی تنگناها از خود بپرسد: این جمله چه چیزی را حل می‌کند؟ به کدام میز کمک می‌رساند؟ و فردا کدام رسانه آن را تیتر خواهد کرد؟

 

۳. بازگشت به نقدِ روشمند. کشور به نقد نیاز دارد و بی آن اصلاح نمی‌شود؛ اما نقدی که به‌جای عملکرد، به شخص و نیّت و وابستگی افراد بپردازد، از دایره‌ی اصلاح خارج شده و به دایره‌ی حذف وارد شده است. معیار ساده است: نقدی که راه‌حل همراه دارد، خدمت است؛ نقدی که فقط متهم می‌سازد، هزینه است.

 

۴. بازگرداندن اختلافات به اتاق‌های تصمیم. اختلاف نظر میان نخبگان نشانه‌ی حیات است؛ اما تبدیل آن به نمایشِ عمومیِ چنددستگی، نشانه‌ی بی‌تدبیری. آنچه در جلسه حل‌شدنی است، به صحن رسانه کشیده نشود.

۵. راه‌اندازی جبهه‌ی روایتِ قدرت. به همان دقتی که ضعف‌ها را می‌شماریم، دستاوردها، ظرفیت‌ها و نوآوری‌های دستگاه‌های اجرایی و…ونخبگان جوان این سرزمین را ببینیم و بازگو کنیم. امید، کمیاب‌ترین کالای این روزهاست و تولیدش وظیفه‌ای  همه دستگاه‌های در قوای مختلف است.

 

۶. همدلی با مردمِ مبعوث‌شده. ملتی که عیار خود را در میدان نشان داده است، حق دارد در چهره‌ی مسئولانش همان یکپارچگی را ببیند که خود در سنگر دارد.

 

 چهار) و سرانجام: مسئله، مدیریت است

این شش مطالبه، هر یک ظاهری متفاوت دارند اما همه از یک ریشه آب می‌خورند. اندیشکده مدیریت اسوه، حاصلِ بیست‌و‌دو سال کارِ پیوسته در حوزه‌ی مدیریت و حکمرانی است؛ و از دلِ این دو دهه تجربه، به یک جمع‌بندی روشن رسیده‌ایم: مهم‌ترین مؤلفه‌ی برون‌رفت از فضای امروز، نه شعار است، نه جناح، نه حتی صرفاً منابع؛ مدیریت صحیح است و بس.هرگاه تفرقه، از  در اتاق، به میدان عمومی کشیده شود — همه‌جا رد پای یک چیز پیداست: مدیری که پیوستِ انسجام اجتماعیِ تصمیم خود را نخوانده است.

مردم ایران عیار حقیقی خود را نشان داده‌اند؛ در میدان، در مقاومت و در همدلی. آنان در سخت‌ترین روزها نپرسیدند این سنگر از آنِ کدام جناح است و آن کمک از دستِ کدام گرایش می‌رسد. یکصدا ماندند، چون می‌دانستند تفرقه در چنین روزهایی یعنی شکست.

امروز همان مردم حق دارند بپرسند: اگر یکصدایی در میدان لازم است، در اداره‌ی کشور کم‌اهمیت‌تر است؟ ملتی که در جنگ یکپارچه است، شایسته‌ی دولت و مسئولانی است که در اداره‌ی کشور، پاره‌پاره سخن نگویند.

راه یکی است و بیش از یکی نیست: همه با هم، یکدل و یک‌صدا، به سوی «ایرانِ هرچه قوی‌تر». این عبارت شعارِ دیوارها نیست؛ فهرستِ کارهای امروز است. و سطر نخستِ این فهرست، پیش از نفت و ارز و صنعت، یک کلمه است: انسجام.

هر کس این سطر را خط بزند — از هر جناح، با هر عنوان و با هر نیّت — بی‌آنکه بخواهد در پروژه‌ای پیمانکار شده که طراحش در تهران نیست؛ در خانه‌ی دشمن است.

در پایان، خدای بزرگ را بر نعمت این ملت و بر توفیق ایستادگی‌اش شاکریم، و از درگاه او مسئلت داریم این جریان نورانیِ مقاومت را در عرصه‌های گوناگون — از میدان و دیپلماسی تا اقتصاد و فرهنگ — به سرانجامی شایسته برساند و دل‌های ما را بر محور وحدت، به یکدیگر نزدیک‌تر گرداند.

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حسن ناصری‌پور

رئیس اندیشکده مدیریت اسوه

شهریور ۱۴۰۵